بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

سلام
* این وبلاگ دریچه ای است به جهانی که من در آن زندگی می کنم، یعنی جهان افکارم. بنابراین هر بحثی که در آن مطرح می شود، به مانند یک فرایند در حال تکامل است و در روندی که طی می کند ممکن است دچار تغییر و تحول شود.
* حضور شما در این جهان و اشتراک افکار و نزدیک کردن افق های نگاه به یکدیگر، از عمده ترین دلایل ایجاد این وبلاگ است.
* "سرگشته" و "بیکرانگی" دو واژه ای هستند که در ذهن من جایگاه خاصی دارند، و از وبلاگ قبلی ام با من همراه بوده اند.
وحید سهرابی فر

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

 

استاد مصطفی ملکیان از حدود سال1379 نظریه­ای را تحت عنوان عقلانیت و معنویت طرح کرده است. این نظریه دو مدعای اصلی دارد: 1) عدم سازگاری دین سنتی(دینداری سنتی) و تجدد(ملکیان، 1388، ص268) (همو، 1390، ص364)  2) ارائه رویکردی که می تواند منجر به کاهش رنج بشر ­شود، رویکردی که در آن از دین نیز استفاده می­شود. ملکیان این رویکرد را معنویت می­نامد. مدعای نخست نظریه مبتنی بر شش دلیل است که مهمترین آنها تنافی و ناسازگاری عقلانیت و تعبد است[2]. در این نوشته سعی دارم گامی در جهت حل این تعارض بردارم و نشان دهم که با استناد به رویکرد نظریه، می توان همزمان متدین به دین سنتی بود و نیز عقلانی عمل کرد. نتیجه این بحث، ما را در بحث امکان روشنفکری دینی نیز یاری خواهد کرد.

از نظر ملکیان، گوهر تجدد عقلانیت است. به عبارت دیگر، عقلانیت به معنای استدلال­گرایی، یکی از ویژگی­های اجتناب­ناپذیر تجدد است. از سوی دیگر تعبد نیز یکی از ویژگی­های اجتناب­ناپذیر دینداری سنتی است. در یک تعریف کوتاه می­توان عقلانیت را به این معنا دانست که هر باوری به میزانی مورد توجه است که دلایل قابل دفاعی داشته باشد و میزان پذیرش یک باور تابعی از میزان اتقان دلیل آن است. از سوی دیگر، تعبد از نگاه ملکیان به معنای آن است که باوری را صرفا به جهت اینکه فردی خاص بیان کرده است، بپذیریم و دلیلی برای آن نداشته باشیم. از نگاه ملکیان، از آنجا که در دین سنتی، هر متدین باید نسبت به آموزه­های متن مقدس و نیز بنیانگذار دین، متعبد باشد و به صرف بیان یک گزاره از سوی آنها(حتی بدون ارائه دلیل)، آن مطلب را بپذیرید، انسان مدرن که انسانی بینه جو است، نمی­تواند دیندار باشد. (همو، 1388، ص274ـ275). 

در پاسخ به این اشکال، می توان چنین پاسخ داد که هر تعبدی با عقلانیت منافات ندارد و اگر پیروی از شخص خاص و یا کتاب خاص، مبتنی بر دلیل باشد، این پیروی، تعبدی که منافات با عقلانیت داشته باشد نخواهد بود[3] و یا به تعبیر ملکیان، اساسا تعبد نخواهد بود.[4] مانند آنکه دلیلی داشته باشیم بر اینکه هرچه فرد الف می­گوید صحیح است. در چنین حالی پذیرفتن هر آنچه فرد الف می­گوید، معقول است و منافاتی با عقلانیت ندارد، هرچند که برای تک تک گزاره­های وی، دلیلی مجزا نداشته باشیم.

نگارنده این اشکال را در جلسه­ای خدمت نظریه پرداز محترم عرض کردم، وی در پاسخ گفت که چنین دلایلی که موجب پیروی از شخص یا کتابی خاص شود وجود ندارد و دلایل دینداران بر مدعیات دینی خود، مخدوش است و برای مثال به براهین وجود خداوند اشاره کرد و به ایرادات و کاستی­های آنها پرداخت. بنابراین از دیدگاه وی، تعبد ورزیدن به بنیانگذاران ادیان سنتی، بدون دلیل و نتیجتا غیرعقلانی خواهد بود.

در پاسخ به این اشکال، ابتدا لازم است رویکرد پیشنهادی نظریه عقلانیت و معنویت به صورت خلاصه بیان شود. از نظر ملکیان، گزاره­ها در یک تقسیم به سه دسته عقل­پذیر، عقل­ستیز و عقل­گریز تقسیم می­شوند. وظیفه ما در مورد قضایای عقل­پذیر(قضایایی که عقل صحت آنها را در می­یابد) این است که آنها را بپذیریم. در مورد قضایای عقل­ستیز (قضایایی که عقل بطلان آنها را می­فهمد) باید آنها را مردود دانست. اما در مورد گزاره­های عقل­گریز (گزاره­هایی که عقل نه صحت آنها و نه بطلان آنها را نمی­تواند اثبات کند) باید بین دو نوع گزاره تفاوت قائل شد. دسته نخست، گزاره­هایی هستند که یکی از طرفین گزاره دارای رجحان معرفتی است، مانند اینکه الف ب است، احتمال صدق بیشتری دارد نسبت به الف ب نیست. در چنین حالتی (یعنی گزاره­های عقل­گریز که جانب راجح دارند) ملکیان معتقد است که باید جانب راجح را اخذ نمود. حالت دوم گزاره های عقل­گریز وقتی است که هیچ کدام از دو جانب قضیه رجحانی بر دیگری ندارد و الف ب است با الف ب نیست، هر دو از نظر معرفتی مساوی هستند. در چنین مقامی ملکیان معتقد است که باید ملاک گزینش را از ملاک معرفتی به ملاک عمل­گرایانه تغییر داد و این مسئله را در نظر گرفت که کدامیک از الف ب است یا الف ب نیست، برای من در مقام عمل فایده بیشتری دارد، به طور مثال موجب شادی، معناداری زندگی و اموری مانند آن می­شود، و همان جانب فایده مند را اخذ کرد. (همو، 1385، ص16)

بر اساس این رویکرد، باورهای به دست آمده، عقلانی خواهد بود و از این رو انسان متجدد نیز می­تواند آنها را بپذیرد. حال به مسئله اصلی باز میگردیم، آنجا که ملکیان مدعی شده که دلایل دینداران برای اثبات مدعیات دین سنتی، مخدوش است و بنابراین نمی­تواند مجوز پیروی عقلانی از بنیان­گذاران ادیان باشد.

برخی از دینداران، دلایل خود را برای اثبات مدعیات دینی، صحیح می­دانند و بنابراین پیروی خود از بنیانگذاران ادیان را غیر­عقلانی نمی­دانند. از نظر این گروه مدعیات دینی عقل پذیرند و با اثبات عقلی آنها می­توان پیروی­ای عقلانی از دین سنتی داشت. اما ملکیان این استدلال­ها را صحیح نمی داند[5] و معتقد است که آنها مخدوش هستند.

مسئله­ای که باید به آن توجه کرد این است که بر اساس رویکرد نظریه، اساسا لازم نیست که گزاره­ای کاملا اثبات شده باشد تا اینکه از سوی انسان متجدد مورد پذیرش باشد. بلکه حتی اگر گزاره­ای اثبات نشده باشد ولی جانب راجحی داشته باشد، وظیفه عقلانی ما این است که جانب راجح آن را اخذ کنیم( منظور گزاره­های عقل­گریزی هستند که جانب راجح دارند) بر اساس رویکرد نظریه، لازم نیست که دینداران سنتی، مدعیات خود را اثبات کنند، بلکه صرف اینکه دلایل آنها رجحان معرفتی ایجاد کند، برای پذیرش آنها و نیز پیروی عقلانی از آنها، کافی است. و از این رو حتی اگر معتقد باشیم که دلایل دینداران، اثبات کننده مدعیات آنها نیست، بلکه تنها رجحان معرفتی ایجاد می­کند، باز می­توان به عنوان یک انسان متجدد عقلانی، از آنها پیروی کرد.

مرحله بعدی آن است که دلایل دینداران را حتی واجد رجحان معرفتی نیز ندانیم و مدعیات دینی را در فضایی مساوی فرض کنیم. حتی در این حالت نیز می­توان بر اساس رویکرد نظریه، همچنان به باورهای دینی به نحوی عقلانی ملتزم بود زیرا طبق رویکرد نظریه، در گزاره­های عقل­گریزی که در آن جانب راجحی وجود ندارد، باید به ملاک سودمندی در مقام عمل روی آورد و سودمندی باورهای دینی در مقام عمل، برای بسیاری از انسان­ها روشن است، سودمندی­هایی مانند معنادهی به زندگی، معنوی بودن و اخلاقی بودن، ایجاد امید و نشاط و ... .

مناسب است که دیدگاه ملکیان را در این مورد متذکر شوم: « ... اگر عرف در رشته­ای، فردی را متخصص یک رشته معرفی کنند، می‎توان به او در اموری که تخصص دارد مراجعه کرد؛ برای مثال فیزیکدانان، انیشتین را یک متخصص فیزیک می­دانند، بنابراین رجوع به او از باب رجوع به متخصص اشکالی نخواهد داشت. حالت دیگر که پیروی از فردی را مجاز می­کند، آن است که به پیشینۀ آن فرد بنگریم و ببینیم اگر افرادی که از او پیروی کرده­اند، در امور خود موفق بوده­اند، ما هم از او پیروی کنیم. حالت دیگر آن است که پس از رجوع به فردی متوجه شویم که نظریات او مفید و کارآمد است، بنابراین به تبعیت از او ادامه بدهیم.»(همو،1387، ص53ـ54)

با توجه به این نگاه، حتی اگر دلایل دینداران را نه اثبات کننده و نه رجحان بخش بدانیم، صرف اینکه آموزه­های دین الف را نجات بخش بدانیم یا اینکه افرادی که از آنها پیروی کرده­اند را موفق بیابیم و یا اینکه خودمان پس از رجوع به آموزه­های دین، آنها را کارآمد بدانیم، برای پیروی عقلانی از آموزه­های دینی کافی است و چنین پیروی­ای حتی بر اساس رویکرد نظریه نیز غیرعقلانی نیست.

از مطالب طرح شده می­توان چنین نتیجه گرفت که به صرف ادعای تعارض میان عقلانیت و تعبد نمی­توان دین سنتی (دینداری سنتی) را در تعارض با تجدد دانست و امکان پیروی عقلانی از باورهای دینی با رویکرد پیشنهادی نظریه نیز وجود دارد. همچنین، اگر تعارض مطرح شده بین عقلانیت و تعبد را رفع شده بدانیم، فضای بحث در مورد امکان روشنفکری دینی نیز هموارتر می­شود.

 

 

منابع:

-         فنائی ابوالقاسم؛(1385) «درباب نسبت دین و مدرنیته»؛ مجله آیین، ش6، تهران.

-         ملکیان مصطفی؛(1385) «سازگاری معنویت و مدرنیته»؛ روزنامه شرق، 25/5/1385.

-         ـــــ؛(1387) «انسان سنتی، انسان مدرن و مسئله تعبد»؛ آیین، ش17، 1387.

-         ـــــ؛ (1388)معنویت گوهر ادیان (1و2): سنت و سکولاریسم؛ تهران: صراط.

-         ـــــ؛ (1390)راهی به رهایی، تهران: نشر نگاه معاصر.

 



[1] دانشجوی دکترای دین پژوهی. پایان نامه کارشناسی ارشد وی "نقد و بررسی نظریه عقلانیت و معنویت"، بوده است و دو مقاله تحت عنوان "تحلیل نظریه عقلانیت و معنویت" و نیز "نگاهی انتقادی به نظریه عقلانیت و معنویت"، از وی به زودی منتشر خواهد شد.

[2]  این شش دلیل در کتاب سنت و سکولاریسم مطرح شد و نگارنده در مقاله "تحلیل نظریه عقلانیت و معنویت" به تفصیل به آنها پرداخته است.

[3] برای این نقد از این منبع استفاده شده است: فنائی، 1385، ص96.

[4] تعبد مدلل، تعبد نیست (ر.ک: ملکیان، 1387، صص53-54)

[5]  این نکته نیز قابل تامل است که اگر استدلال گروهی از نظر ما صحیح نباشد، آیا می­توانیم آنها را به غیرعقلانی بودن متهم کنیم؟ به عبارت دیگر، اگر از نظر ملکیان استدلال­های دینداران صحیح نیست، آیا می­توان اساسا منکر استدلال ورزی دینداران شد و آنها را غیرعقلانی نامید؟


-----------

این مطلب در سایت های  دین آنلاین و نیلوفر منتشر شده است.

نظرات (۲)

سلام

مطلب خوبی نوشتید. این پروژه چند وقتی است ذهن من رو هم مشغول کرده . نقد شما زوایی از ذهن من رو هم باز کرد.

میشه پایان نامه شما رو دید؟

پاسخ:
با سلام و ادب

از نظر شما متشکرم
اصل پایان نامه در کتابخانه دانشگاه ادیان و مذاهب در اختیار مراجعه کنندگان قرار میگیره ولی با توجه به اینکه بنده دوره کارشناسی ارشد رو بورسیه دانشگاه بودم و طبق قوانین، پایان نامه بنده متعلق به دانشگاه است(و اینکه دانشگاه بنده رو از ارائه پایان نامه منع کرده) متاسفانه امکان ارسال پایان نامه رو ندارم.
با این حال اگر به کتابخانه دانشگاه ادیان دسترسی ندارید، می توانید به دو مقاله "تحلیل نظریه عقلانیت و معنویت" که در شماره اخیر فصلنامه پژوهش های ادیانی (مربوط به پژوهشکده دانشگاه ادیان و مذاهب) و نیز مقاله "نگاهی انتقادی به نظریه عقلانیت و معنویت" که در شماره زمستان امسال فصل نامه قبسات، منتشر می شود مراجعه کنید.


  • عبدالله سهرابی فر
  • بسیار عالی و باعث افتخار


    پاسخ:
    ممنون از نظر لطف شما، آقا عبدالله عزیز
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی