بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

سلام
* این وبلاگ دریچه ای است به جهانی که من در آن زندگی می کنم، یعنی جهان افکارم. بنابراین هر بحثی که در آن مطرح می شود، به مانند یک فرایند در حال تکامل است و در روندی که طی می کند ممکن است دچار تغییر و تحول شود.
* حضور شما در این جهان و اشتراک افکار و نزدیک کردن افق های نگاه به یکدیگر، از عمده ترین دلایل ایجاد این وبلاگ است.
* "سرگشته" و "بیکرانگی" دو واژه ای هستند که در ذهن من جایگاه خاصی دارند، و از وبلاگ قبلی ام با من همراه بوده اند.
وحید سهرابی فر

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

 

افرادی که در زندگی هدف دارند و برای رسیدن به آن تلاش می کنند، از یک نگاه به دو دسته قابل تقسیم هستند.

گروه نخست افرادی هستند که اولویت شان در زندگی، حرفه و پیشه ای است که انتخاب کرده اند. آنها به تمام ساحت های زندگی تا جایی بها می دهند که به مسئله اصلی آنها که حرفه آنها باشد، لطمه ای نزنند. در این فضا خانواده، تفریح، سفر، دید و بازدید با اقوام و ... همگی کمرنگ می شوند زیرا چنین افرادی در تلاش اند تا هرچه بیشتر و بهتر به موضوع حرفه ای خود بپردازند و برنامه هایی چنین حاشیه ای، مانع از فعالیت اصلی آنها می شوند. چنین افرادی معمولا پس از مدتی، در حیطه حرفه ای خود به موفقیت هایی می رسند که آنها را ممتاز می کنند.

گروه دیگری نیز وجود دارند که در زندگی تنها به حرفه خود نمی اندیشند بلکه سعی می کنند تمام ابعاد زندگی را در نظر بگیرند. این افراد همان طور که برای حرفه خود زمان اختصاص می دهند، برای خانواده، دوستان، تفریح و دیگر شؤون زندگی نیز اهمیت قائل می شوند و سعی دارند تا تمام ابعاد زندگی را در رشدی متوازن، پیش ببرند. در میان چنین افرادی، انسان های ممتاز از لحاظ حرفه ای، کمتر از گروه قبلی یافت می شوند.

در جهانی که موفقیت های حرفه ای اهمیت ویژه ای دارند و اعتبارات مادی و معنوی زیادی را برای فرد فراهم می کنند، چگونه می توان از افراد توقع داشت تا با سبک زندگی دوم که به نظر معقول تر می آید، زندگی کنند؟ پزشکی را دورادور می شناسم که اکنون در مرکز ترک اعتیاد مشغول است و می گفت که بسیاری از جوان هایی که معتاد شده اند به این دلیل بوده که خانواده خوبی نداشته اند و پدر بیشتر ساعات روز را به کار اختصاص می دهد و در برخی موارد مادر هم شاغل است. در این فضا فرزندان عملا در خانواده رشد نمی کنند و نیازهایی که باید توسط خانواده تامین شود اعم از نیازهای عاطفی، نیازهای شناختی نسبت به پدیده های مختلف اجتماعی و ... توسط افراد دیگری که صلاحیت چنین اموری را نیز ندارد، جبران می شود. او معتقد است یکی از مهمترین دلایل اعتیاد جوانان، عدم همراهی والدین با فرزندان شان است. با این حال خود معترف بود که به جهت مسائل کاری، چاره ای جز این ندارد که بیشتر ساعات روز را مشغول به کار باشد و کمتر همراه فرزندان خود در حالتی پر انرژی و مثبت باشد.

یکی از بحث های مهمی که چندی است در کشور ما مطرح شده است، بحث سبک زندگی اسلامی است. تردیدی نیست که بحث سبک زندگی یکی از مهمترین بحث های فرهنگی ماست و می تواند به بهبود بسیاری از مسائل خرد و کلان بیانجامد(البته در صورتی که با آن مواجهه ای علمی و منطقی داشته باشیم). افرادی که در این زمینه نظرورزی می کنند، باید به مسائلی از این دست نیز توجه داشته باشند که چگونه می توان از افراد توقع داشت مطابق الگوی دوم (که به نظر معقول تر است و از متون دینی نیز چنین سبکی برای زندگی بر می آید) زندگی کنند، در حالی که زمینه آن فراهم نیست.

این مسئله نه تنها در حیطه نظریه پردازی مهم است بلکه هر شخص نیز باید با آگاهی از این دو روش، سبک زندگی خود را انتخاب کند و از لوازم و پی آمدهای آن آگاه باشد.

  • وحید سهرابی فر

یکی از آفات مهم دین­ پژوهی به معنای عام (نه صرفا رشته ­ای که با روش­ها و زیر شاخه­ های خاص تعریف شده است) این است که اگرچه بر سر موضوعات مهمی چون خدا، پیامبر، وحی، معنویت و اخلاق بحث می کند اما لزوما به معنای آن نیست که انسان را انسان­ تر کند. به عبارت دیگر در این رشته محصلان و استادان "درباره" خدا بحث می­کنند. اینکه آیا امکان دارد چنین موجودی وجود داشته باشد و یا اینکه محال است؟ اوصافش چیست؟ و ... در این فضا همواره در مورد موجودی "غایب" بحث می­شود، موجودی که انگار در میان ما نیست و ما در پی کالبدشکافی او هستیم. مانند گل فروشی که تنها به ماندگاری بیشتر گل­هایی که می­ خرد توجه دارد و در اثر ممارستی که در خرید و فروش گل دارد، شاید اساسا متوجه زیبایی­ها و ظرافت­های گل­های موجود در مغازه­ اش نشود.

موجودی که انسان را خلق کرده است و به تعبیر متون دینی "انیس من لا انیس له" است، باید موجودی "حاضر" باشد، موجودی که در زندگی جریان داشته باشد. موجودی که باید با او در رابطه­ ای "من-تو" باشیم نه "من-او". در این بین روزمره شدن ارتباط با چنین موضوعی و طبیعتا عادی شدن و فراموش شدن ویژگی­های آن، آفت بزرگی است. اینکه موجودی که "باید با او زیست" را به موجودی "برای تحقیق و بررسی" تبدیل کنیم، نتیجه ای جز فراموش کردن زیستن با آن موجود ندارد و طبیعتا برای دین­ پژوهان اگر به این مسئله توجه نداشته باشند، خسران زیادی خواهد داشت.

  • وحید سهرابی فر