بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

سلام
* این وبلاگ دریچه ای است به جهانی که من در آن زندگی می کنم، یعنی جهان افکارم. بنابراین هر بحثی که در آن مطرح می شود، به مانند یک فرایند در حال تکامل است و در روندی که طی می کند ممکن است دچار تغییر و تحول شود.
* حضور شما در این جهان و اشتراک افکار و نزدیک کردن افق های نگاه به یکدیگر، از عمده ترین دلایل ایجاد این وبلاگ است.
* "سرگشته" و "بیکرانگی" دو واژه ای هستند که در ذهن من جایگاه خاصی دارند، و از وبلاگ قبلی ام با من همراه بوده اند.
وحید سهرابی فر

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

خدای صامت 2

چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۳، ۱۲:۵۱ ب.ظ

گوشه ای نشسته بود و نگاه می کرد. پسرک در حال شمارش بود. هنوز 8 بسته مداد رنگی داشت که باید تا پایان روز می فروخت. هوا سرد بود و رهگذران بیش از آنکه به درخواست های پسرک برای فروش مدادها توجه کنند، منتظر قرمز شدن چراغ بودند تا زودتر عرض خیابان را طی کنند. پسرک هیچ گاه نتوانسته بود برای یک بار هم که شده، با آن مداد رنگی ها، نقاشی بکشد. وظیفه او آن بود که روزی 15 جعبه از آنها را بگیرد و تا شب همه را بفروشد و پول آن را به صاحب کار تحویل دهد. اصلا برای پسرک مهم نبود که با آن مداد رنگی ها نقاشی بکشد و بعد نقاشی خود را برای برنامه های کودک بفرستد. از نظر او این کارها برای بچه پولدارها محسوب میشد، بچه هایی که پدر و مادرهاشان هر روز آنها را تا مدرسه می رسانند و بعد از تمام شدن مدرسه نیز با ماشین پشت در مدرسه منتظرشان هستند. بچه هایی که اگر روزی دیر به خانه بروند، پدر و مادرشان دلنگرانشان می شوند و با عصبانیت می پرسند: کجا بودی تا حالا؟ دلمون هزار راه رفت!
این اتفاقات برای پسرک آشنا نبود و او هیچگاه چنین تجربه ای نداشت. او فقط می دانست که باید هر طور شده، روزی 15 جعبه مداد رنگی بفروشد تا صاحب کار از دستش راضی باشد و حقوق روزانه اش را بدون دغل کاری به مادرش پرداخت کند. مدتی پیش، صاحب کار برچسب هایی برای فروش آورده بود، از همان برچسب هایی که تصاویر شخصیت های کارتونی دارد و کودکان دوست دارند که بر روی هر دفتر و کتابشان عکس یکی از آنها را داشته باشند. بازار این برچسب ها در اواخر شهریور و اوایل مهر، سکه می شود. پسرک وقتی این برچسب ها را می فروخت، کودکان زیادی چشم به برچسب های او داشتند و از والدین خود می خواستند که برایشان برچسب بخرند. برچسب ها و عکس های روی آن برای پسرک اصلا جذاب نبود، او آنها را نمی شناخت و وقتی کودکی با فریاد ملتمسانه از مادرش می خواست: مامان ! مامان! از این برچسب های بن تن، برام بخر! پسرک نمی دانست، بن تن کیست؟ و چرا برای آن کودک اینچنین جذاب است.
یکی از روزهای زمستانی بود. شب قبل برف زیادی باریده بود، با این حال پسرک چاره ای نداشت. امروز هم باید برای فروش 15 جعبه مداد رنگی به خیابان می رفت. مدادها را گرفت و به پست روزانه اش رفت. پشت یکی از چراغ قرمزهایی که تایمی نزدیک دو دقیقه دارد. چند جعبه از مداد رنگی ها را فروخته بود ولی همچنان تعدادی باقی مانده بود. هوا رفته رفته سردتر میشد و پسرک رفته رفته مچاله تر. پسرک در گوشه خیابان ایستاده بود و منتظر بود که چراغ قرمز شود تا دوباره به سراغ تک تک ماشین ها برود و مداد رنگی ها را عرضه کند. هوا سرد بود و پس از برف شب گذشته، آب در کنار خیابان جمع شده بود. پسرک از شدت سرما به خود پیچیده بود، ناگهان تعدادی از جعبه ها از دستش رها شد و به گودال پر از آب افتاد، جعبه کارتنی مداد رنگی ها خراب شد و آب گل آلود، کل مدادها را کثیف و زشت کرده بود. جهان در پیش چشمان پسرک تیره و تار شد. چهره صاحب کار و خشم او چون پتکی بر سرش فرود می آمد. در دلش گفت: "خدایا کمکم کن!"


"او" اما هر روز، با پسرک همراه بود و از دور نگاهش می کرد. هنگامی که پسرک سردش می شد، "او" هم سردش میشد. هنگامی که کودکان دیگر، پسرک را مسخره می کردند، "او" هم سر در گریبان می کرد. هنگامی که پسرک پس از یک روز سخت به نزد مادر مریضش باز می گشت و سر در دامن مادرش، اتفاقات آن روز را برایش تعریف میکرد، "او" هم انگار سبک می شد. و هنگامی که پسرک تعدادی از مدادرنگی ها را از دست داد و صاحب کار او را به باد کتک گرفت، "او" هم همراه پسرک، کتک می خورد و سیل اشک از چشمان "او" هم همچون گونه های پسرک، جاری بود. "او" همراه پسرک بود وقتی در سرمای زمستان، زیر لب می گفت: خدایا یه کاری کن این مداد رنگی هارم بفروشم! خدایا یه کاری کن یه جفت دستکش داشته باشم. "او" در کنار پسرک بود و بغض گلویش را می فشرد هنگامی که صاحب کار به پسرک و مادرش ناسزا می گفت. و آرزوی مرگ می کرد وقتی پسرک پس از کتکی مفصل و شنیدن ناسزاهای بسیار، گریان به سوی مادرش ره سپار شد و در راه با چشمانی اشک بار فریاد زد که منم خدایی دارم! و "او" اما نمی توانست کاری کند.


در همین رابطه: خدای صامت

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۹۳/۰۹/۱۲
  • ۴۹۰ نمایش
  • وحید سهرابی فر

خدای صامت

رنج

فقر

وحید سهرابی فر

کودکان کار

نظرات (۶)

1- تجربیات هر شخص در زندگی شخصیِ خود نشان از آن دارد که خدا صامت نیست بلکه به تعبیر منابع دینی متکلم است و نه تنها متکلم که فعال است و «کل یوم هو فی شأن» است و این برخی انسانها هستند که صدا و حضور او را نمی بینند و نمی شنوند
2- جالب است که در این داستان این پسرک نیز با همه سختیهای زندگی،حضور خدا و مؤثر بودنِ خدا را درک کرده است«من هم خدایی دارم» و این برخی روشنفکران نظاره گر هستند که در جای گرم و نرم نشسته و ماجرای ِ امثال این کودک را ابزاری برای اثبات اهدافی نظیر اثبات صامت بودن خدا قرار میدهند این داستان از جهتی یادآورِ داستان کلیپی که در اینترنت پخش شد، است پیرمردی که در حاشیه شهری با کمترین امکانات زندگی میکند خبرنگار سراغش می رود و می پرسد شما چه مشکلاتی دارید؟ پیرمرد میگوید ما هیچ مشکلی نداریم و اصرار خبرنگار بر مشکل داشتن پیر مرد بی نتیجه می ماند
3- مفاهیمی مانند صبر، درجه تحمل، هدایت، ربطِ قلوب و.....که در منابع دینی آمده صرفا اموری شعار گونه نیست اموری واقعیست که انسانها میتوانند آن را تجربه کنند و بخش کوچکی از حضور و فاعلیت خداوند را درک کنند البته چه کنیم که خداوند بخاطر رحمتش باید پدرانه عمل نماید و با چشمی اشکبار برخی سختیها را بر فرزند بچشاند و نیز بخاطر حفظ سنتهای عالم، برشرور برخاسته از اختیار انسانها، صبر نماید. البته حرف بسیار و ذوابعاد است و عجله در اظهار نظرهاگمراه کننده خواهد بود
پاسخ:
با سلام و ادب

تشکر از پاسخ ارزشمند شما
با این حال:
هدف نوشته این بود که بگوید خداوند همه جا همراه ما است حتی اگر ما حضور او را درک نکنیم، حتی اگر صدای او را نشنویم و او را صامت بیانگاریم. از سوی دیگر این مسئله هم قابل انکار نیست که بسیاری از انسان ها پیام روشنی از خداوند دریافت نمی کنند بلکه در پیچ و خم حوادث، اموری برای آنها اتفاق می افتد که از آنها این طور برداشت می کنند که پاسخ خداوند چنین و چنان بوده است. بنابراین بسیاری از انسان ها یا پاسخی دریافت نمی کنند و یا پاسخی که آن را فهم کنند دریافت نمی کنند. در این متن نویسنده خواسته است بگوید که خداوند حتی اگر صامت به نظر می رسد، باز هم در کنار ماست و با ماست. (البته متن حالت داستانی دارد و طبیعتا هرکسی فهم خود را از متن دارد)

سلام ، نوشته عجیبی است مخصوصا آخرین جمله اش "او" اما نمی توانست کاری کند. " !!!

بعد این خدایی که همه جا هست اما هیچ کاری نمیتونه بکنه به درد ی هم میخوره؟ یعنی کارکردش تو این نوشته چیه دقیقا؟! این خدا بیشتر از صامت بودن ناتوان است ! بعدتر اینکه پیام روشن از سمت خدا دقیقا باید چه طوری باشه که ما خدا رو صامت فرض نکنیم ؟! چرا اون حوادث تعبیر به برداشت مردم میشه ؟ چون صامت بودن خدا رو اصل گرفتید ؟! حرفای آقای محمد  درسته به نظرم شما به دنبال علم حصولی برای  اثبات حضور خدا هستید ، ولی خدا با علم حضوری و وجدان قابل درکه که علم متقن تر و یقین آور تری است ، به نظرم شما دارید ی مسیح (خدای پسر ، جسمانی) دیگه میسازید ،  من که دیگه حوصله ندارم با این مسیح جدید سروکله بزنم ...
پاسخ:
با سلام و ادب

- خدا ناتوان نیست و منظور من هم چنین چیزی نبود. اینکه خداوند نمی تواند کاری کند از این روست که خداوند به بشر اراده و اختیار داده تا در زمین، مدتی را به هر نحوی که می خواهد سپری کند و خداوند در این مدت متعرض وی نمی شود و از او سلب اختیار نمی کند. این یک سنت الهی است و خداوند بر اساس سنت خود عمل می کند (معنای این مسئله عجز خداوند نیست)
- سخنان من چگونه می تواند به یک خدا - بشر دیگر منجر شود؟ عرض من این بود که خدا همه جا هست، حتی اگر سکوت کند. 
- اینکه خداوند به علم حضوری بهتر و روشن تر قابل وجدان است، برای کسانی که او را می یابند، خوب است ولی اگر گروهی چنین یافته ی درونی ای نداشته باشند، چگونه می توان به آنها گفت که خدا صامت نیست؟
خب خودتون دارید میگید خدا نمیتونه کاری بکنه ، حالا چرا و چگونه اش مهم نیست ، مهم اینه خدا کاری نمیکنه ، قادر مطلق بودن خدا رو چطور ثابت میکنید ؟ در واقع درستش اینکه همه حوادث تلخ و شیرین به اراده خدا صورت میگیرد و تحت اراده اوست ،چون خدا در عین قدرت ، انسان را مختار گذاشت،   مطمئنا اگر مختار بودن به نفع انسان نبود ، خدا گریه نمیکرد اختیار رو از انسان سلب میکرد ! اما چرا این حوادث را ما انقدر تلخ تفسیر میکنیم ؟ تعبیر دیگری که میشه گفت اینکه   روزی هر شخصی آن اموری است که برای رسیدنش به کمال مطلوب، آنها را لازم داره، بنابراین خداوند  در روزی دادن به هیچ کس کم نگذاشته و به هر کسی آنچیزی که برای رسیدن به غایتش لازم بوده داده است.
حتّی فقر و مصیبت هم جزء روزی شخص محسوب می شوند ؛ که با همین ها انسان به غایت مطلویش می رسد. استعداد وجودی برخی افراد با فقر شکوفا می شود و استعداد برخی  با ثروت ؛ برخی در امنیّت رشد می کنند و برخی  تو نا امنی و  خداست که می داند چه چیزی به صلاح بندگانش است.  وظیفه ی بنده این است که به حکمت و علم و رحمت خدا اعتماد کامل داشته باشد اون وقته که حضور خدا رو هم میبینه (حصولی )وهم درک میکنه (حضوری) . اون پسر هم حتما لحظه های اینجوری را دیده، مواظب باشیم از او عقب نیافتیم ...
پاسخ:
با سلام مجدد

- در مورد قدرت خدا عرض کردم که اینکه خداوند تصمیم بگیرد که در امور بشر دخالت نکند، معنایش عجز خداوند نیست. بلکه خداوند بر اساس سنت خود، تصمیم گرفته اختیار بشر را محترم شمارد.

- یکبار شما یک اصل کلی را مطرح می کنید و سعی دارید آن را بر جامعه تطبیق دهید. یکبار هم از دل جامعه و از درون واقعیت های موجود می خواهید اصلی را به دست بیاورید. در جامعه افراد قابل توجهی وجود دارند که به جهت فقر مالی و کمبودهای دیگر (مانند والدین تبه کار)، به گمراهی و ضلالت می رسند. در مورد این گروه چه می توان گفت؟ آیا با یک اصل انتزاعی کلی می توان گفت که خداوند به هرکسی هر چه لازم بوده داده است؟ در مورد این افراد، شرایط هدایت چه می شود؟

- باز هم مجددا عرض می کنم که بحث من در این نوشته هدایت و ضلالت نیست، عرض من این بود که خداوند هست حتی اگر صدای او را نشنویم.
سلام 
اصرار شما بر بودن چنین خدایی آدم را یاد این شعر می اندازد : حتی اگر نباشی میافرینمت!!
جالبه برام که میگید این ها مفاهیمی انتزاعی هستند که دردی را دوا نمیکنند !  همونطور که میدونید  لزوما آدم های فقیر همه تبه کار نشدند و همیشه رفاه هم تضمین کننده سعادت فرد نیست .خب شاید چون بزهکاری ناشی از فقر بیشتر مورد توجه قرار گرفته این ذهنیت ایجاد میشود که فقر ومصیبت باعث هلاکت آدم هاست ، فقر وثروت تنها وسیله اند ، هردو میتوانند عامل هلاکت باشند یا هدایت ازین جهت گفتم حکمت خداست که تعیین کننده است که شرایط هدایت را (چه فقر چه ثروت)  برای انسان بخواهد یا شرایط ضلالت را که باز هم میتونه فقر باشه یا ثروت.
حالا اینکه چرا یک عده هدایت میشوند ویک عده نه بحثی دیگر است..
ببخشید که بحث را طولانی کردم اما جالب بود برام ، موفق باشید.
پاسخ:
با سلام و ادب

- نمی دانم چرا از مطلب بنده به آن شعر منتقل شدید.
- عرض نکردم این مفاهیم انتزاعی دردی را دوا نمی کنند، عرض بنده آن بود که دو نوع نگاه وجود دارد (هر کدام در جای خود مفیدند)
- در مورد فقر هم به این چند حدیث توجه بفرمایید:


* امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "از فقر به خداوند پناه ببرید که باعث عقب ماندگی و نارسایی در امور دینی و موجب پریشانی عقل و نارسایی فکر است".[1]
* نیز فرمود: "فقر و تنگدستی زبان افراد زیرک و باهوش را می بندد و آنان را از بیان دلیل گنگ و لال می گرداند. شخص فقیر در شهر خود نیز غریب است".[2]
* از پیامبر اکرم(ص) نقل شده ثروت، موجب حفظ کمال و عزت و تقوا است.[3]
* همچنین:  اگر نان نبود - و شکم ها گرسنه بود - از نماز و روزه و انجام سایر فرائض و واجبات خبری نبود". [4]

* همچنین حدیث معروف از پیامبر که کاد الفقر ان یکون کفرا [5] فقر به آن نزدیک است که به کفر انجامد

موفق باشید
----
[1] وسایل الشیعه، ج 12، ص 6-‌ 8
[2] همان.
[3] وسایل الشیعه، ج 12، ص 16.
[4] همان، ص 17.
[5]  خصال 1/12
سلام ،  مطمئنم کنار این احادیث ، احادیث مدح فقر ومزمت ثروت را هم دیدید ، من گفتم که هردو وسیله اند ، گاه وسیله خیر وگاه وسیله شر ، و از همین جهت است که ما نمیتوانیم تعیین کنیم که فقر برای ما بهتر است یا ثروت و این  حکمت و عدل خداست تا به هر بنده ای کدام را اعطا کند ... بحث به نظرم روشنه ، خیلی استفاده کردم ، مؤید باشید.
پاسخ:
با سلام

تشکر از حضورتون
سلام آقای سهرابی فر
از دوستان دور و هم دانشگاهی سابق شما هستم. به شخصیت و دغدغه های شما هم احترام می‌گزارم. اما به نظرم طرح بحث خدای صامت خواسته یا ناخواسته به ناتوانی خداوند تعبیر می‌شود و لذا اشکالی که به ذهن خانم غلامی رسیده صحیح است.
از طرف دیگر احساس می‌کنم که شما در تحقیقات میدانی به سراغ کودکان از هر جهت بی‌نوا رفته و متاثر از رنج‌های آن‌ها، به مرهمی و بلکه علاجی برای درمانشان فکر می‌کنید. اگر شما آن‌ها یا همه آدم‌های مردد را قانع کنید که زندگی دنیوی بخش ناچیزی از کل حیات انسان و در واقع دوران جنینی زندگی اوست، از راهی بسیار کوتاه‌تر و متعارف‌تر  به هدفتان خواهید رسید.
توجه دارید که طرف مقابل شما راسل نیست که در دلایل اثبات خدا چون و چرا کند، بلکه با همان دلایل همیشه مطرح، می‌توان خدای حکیم و عادل و قادر و منتقم را برایش اثبات کرد.
پاسخ:
با سلام و ادب

به نظر من از مطلب فوق نمی توان عجز خداوند را نتیجه گرفت. 
ممنون از مشارکت شما در بحث
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی