بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

بیکرانگی

وبلاگ دکتر وحید سهرابی فر

سلام
* این وبلاگ دریچه ای است به جهانی که من در آن زندگی می کنم، یعنی جهان افکارم. بنابراین هر بحثی که در آن مطرح می شود، به مانند یک فرایند در حال تکامل است و در روندی که طی می کند ممکن است دچار تغییر و تحول شود.
* حضور شما در این جهان و اشتراک افکار و نزدیک کردن افق های نگاه به یکدیگر، از عمده ترین دلایل ایجاد این وبلاگ است.
* "سرگشته" و "بیکرانگی" دو واژه ای هستند که در ذهن من جایگاه خاصی دارند، و از وبلاگ قبلی ام با من همراه بوده اند.
وحید سهرابی فر

دنبال کنندگان ۳ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید

۲۵ مطلب با موضوع «دین پژوهی» ثبت شده است

برای شرکت در کنفرانس Contemporary issues on pedagogy و ارائه مقاله Modern pedagogy and spirituality، روز 24 مهر عازم ارمنستان شدم. دانشگاه ملی ایروان که میزبان کنفرانس بود، استقبال خوبی از گروه ایرانی به عمل آورد و ما چند روزی را در هتل های این دانشگاه در شهر ایروان و نیز شهر زاخگازور، به سر بردیم.

کنفرانس در شهر زاخگازور برگزار شد. شهر کوچکی که به جهت جاذبه های طبیعی مانند کوهستان و جنگل، محل برگزاری کنفرانس های علمی، مسابقات ورزشی و گردش توریست هاست. به همین جهت، صبح روز دوم سفر، از ایروان به زاخگازور رفتیم. صبح روز نخست کنفرانس به سخنرانی برگزار کنندگان این کنفرانس اختصاص داشت. این کنفرانس به همت دانشگاه ملی ایروان و نیز با همکاری سفارت ایران در ارمنستان و نیز سفارت گرجستان در ارمنستان برگزار شد. از نکات جالب توجه این بود که این کنفرانس به مناسبت نود و پنجمین سال تاسیس دانشگاه ملی ایروان و نیز نود و سومین سال تاسیس دانشکده تعلیم و تربیت در این دانشگاه، برگزار می شد.


زمان ارائه مقاله من در بعد از ظهر روز نخست کنفرانس بود و اولین سخنرانی از سوی گروه ایرانی محسوب می شد. مقاله من در واقع منعکس کننده ی نگاهی انتقادی به تعلیم و تربیت مدرن بود که در آن ساحت معنوی انسان مغفول واقع شده است. برای طرح این مسئله ابتدا از یک سیر تاریخی آغاز کردم و سپس با رسیدن به دوران مدرن، به بررسی ویژگی های تعلیم و تربیت در دوران مدرن پرداختم. در ادامه ایرادات و مشکلاتی که تعلیم و تربیت مدرن به همراه آورده است، طرح کرده و در نهایت پیشنهادهایی را برای حل این مشکلات ارائه کردم.


در روز دوم، مدیر مشترک (co-president) جلسه بودم و برخی از دوستان ایرانی نیز در همین پنل مقاله خود را ارائه کردند. در پایان روز دوم، پروفسور هارتوریان، که رئیس دپارتمان تعلیم و تربیت و مسئول اصلی برگزاری این کنفرانس بود، از بنده برای شرکت در میزگرد پایانی به منظور جمع بندی کنفرانس و ارائه پیشنهادات برای ادامه این مسیر، دعوت کرد و من نیز در این میزگرد حضور یافته و ضمن تشکر از برگزارکنندگان، انتقادات و پیشنهادات خود را بیان کردم.


طبیعت زیبای زاخگازور و هوای عالی آن، لحظاتی به یادماندنی را رقم می زد. همچنین حسن انتخاب برگزارکنندگان در ارائه برنامه های فرهنگی در پایان هر روز، بر جذابیت این کنفرانس افزوده بود. در مراسم پایانی، پروفسور هارتوریان، مجددا از حضور گروه ایرانی و مقاله هایی چون مقاله دکتر بناری و مقاله بنده، تشکر کرد.
صبح روز بعد به همراه حجه الاسلام و المسلمین دکتر بناری از جامعه المصطفی و آقای پرویزی دانشجوی دکترای عرفان و تصوف دانشگاه ادیان و مذاهب، عازم ایروان شدیم. و پس از قرار دادن وسایل در هتل دانشگاه ایروان، به سوی اچمیاتسین، حرکت کردیم. اچمیاتسین شهر کوچکی است که جایگاهی شبیه واتیکان دارد. این شهر، مرکز دینی کلیسای ارامنه است و فرد نخست این کلیسا که کاتالیکوس (معادل پاپ برای کاتولیک ها) نامیده می شود، در این شهر اقامت می کند. این شهر دارای کلیسایی بسیار قدیمی و نیز مراکز آموزشی کلیسای ارامنه است. خوشبختانه، با ارتباطی که در کنفرانس با دو نفر از کشیشان این مرکز، ایجاد کرده بودیم، موفق شدیم علاوه بر حضور در مراسم روز یکشنبه، از بخش های مختلف این مرکز دینی بازدید کنیم. برخی از این اماکن که روز یکشنبه به طور معمول بسته اند، برای دیدار ما موقتا باز شدند. این مرکز همچنین موزه ای دارد که در آن آثار دینی نگه داری می شود. از جمله اشیائی که در آن نگه داری می شود می توان به تکه ای از کشتی حضرت نوح (ع) که طبق اعتقادات ارامنه پس از طوفان، در کوه آرارات بر زمین نشسته است، اشاره کرد. همچنین تکه ای از صلیبی که طبق اعتقاد ارامنه، عیسی مسیح (ع) بر آن مصلوب شده است نیز در آنجا نگه داری می شود. علاوه بر آشنایی با بخش های مختلف این مرکز دینی، من نیز توضیحاتی در مورد دانشگاه ادیان و مذاهب و جایگاه و برنامه های آن در قم ارائه کردم و زمینه ای برای ارتباط با این مرکز دینی ایجاد شد.

  • وحید سهرابی فر


انسان ها در پس باورهای خود که در مورد آنها به بحث و گفتگو می پردازند، ارزش هایی بنیادین دارند که معمولا سخنی از آنها گفته نمی شود. بسیاری از اوقات، بحث ها در سطح ظاهری انجام می شود و به آن ارزش های بنیادین نمی رسد.  به طور مثال ممکن است بحثی میان دو نفر در مورد نحوه پوشش افراد در جامعه شکل بگیرد و فرد نخست مدعی آن باشد که باید در جامعه نحوه خاصی از پوشش وجود داشته باشد و همه از آن تبعیت کنند، در حالیکه فرد دیگر معتقد است نباید چنین قانون عامی وجود داشته باشد. این دو نفر ممکن است ساعت ها با یکدیگر به بحث بپردازند و برای مدعای خود دلایل مختلفی ذکر کنند و سرانجام به نظر مشترک نرسند. این تفاوت نظر از آن رو است که در بن اندیشه های فرد نخست، ارزشی وجود دارد که با ارزش های موجود در بن اندیشه های فرد دیگر متفاوت است. برای فرد نخست حفظ انسجام اجتماعی و تبعیت از آموزه های دینی دارای اولیت است و ارزش مهمتر محسوب می شود در حالیکه برای فرد دوم آزادی های فردی و اختیار عمل برای اشخاص، ارزش مهمتری محسوب می شود.

  • وحید سهرابی فر

مقاله "نگاهی انتقادی به نظریه عقلانیت و معنویت" از بنده و حجه الاسلام و المسلمین دکتر هادی صادقی، در شماره 70 نشریه علمی پژوهشی  قبسات ISC منتشر شد.

مسئولیت محتوای مقاله فوق، بر عهده بنده است.

  • وحید سهرابی فر

 مقاله "تحلیل نظریه عقلانیت و معنویت" در شماره دوم فصل نامه پژوهش های ادیانی(نشریه تخصصی پژوهشکده ادیان و مذاهب) منتشر شد.

این مقاله برگرفته از پایان نامه کارشناسی ارشد بنده است و از همین رو به همراه استاد راهنما، حجه الاسلام و المسلمین دکتر هادی صادقی، منتشر شده است. با این حال همان طور که در نشریه درج شده است، مسئولیت مطالب آن بر عهده بنده است.


  • وحید سهرابی فر

 

استاد مصطفی ملکیان از حدود سال1379 نظریه­ای را تحت عنوان عقلانیت و معنویت طرح کرده است. این نظریه دو مدعای اصلی دارد: 1) عدم سازگاری دین سنتی(دینداری سنتی) و تجدد(ملکیان، 1388، ص268) (همو، 1390، ص364)  2) ارائه رویکردی که می تواند منجر به کاهش رنج بشر ­شود، رویکردی که در آن از دین نیز استفاده می­شود. ملکیان این رویکرد را معنویت می­نامد. مدعای نخست نظریه مبتنی بر شش دلیل است که مهمترین آنها تنافی و ناسازگاری عقلانیت و تعبد است[2]. در این نوشته سعی دارم گامی در جهت حل این تعارض بردارم و نشان دهم که با استناد به رویکرد نظریه، می توان همزمان متدین به دین سنتی بود و نیز عقلانی عمل کرد. نتیجه این بحث، ما را در بحث امکان روشنفکری دینی نیز یاری خواهد کرد.

از نظر ملکیان، گوهر تجدد عقلانیت است. به عبارت دیگر، عقلانیت به معنای استدلال­گرایی، یکی از ویژگی­های اجتناب­ناپذیر تجدد است. از سوی دیگر تعبد نیز یکی از ویژگی­های اجتناب­ناپذیر دینداری سنتی است. در یک تعریف کوتاه می­توان عقلانیت را به این معنا دانست که هر باوری به میزانی مورد توجه است که دلایل قابل دفاعی داشته باشد و میزان پذیرش یک باور تابعی از میزان اتقان دلیل آن است. از سوی دیگر، تعبد از نگاه ملکیان به معنای آن است که باوری را صرفا به جهت اینکه فردی خاص بیان کرده است، بپذیریم و دلیلی برای آن نداشته باشیم. از نگاه ملکیان، از آنجا که در دین سنتی، هر متدین باید نسبت به آموزه­های متن مقدس و نیز بنیانگذار دین، متعبد باشد و به صرف بیان یک گزاره از سوی آنها(حتی بدون ارائه دلیل)، آن مطلب را بپذیرید، انسان مدرن که انسانی بینه جو است، نمی­تواند دیندار باشد. (همو، 1388، ص274ـ275). 

  • وحید سهرابی فر


در دنیای علم و دانش، می توان سه گروه را فرض کرد. گروه نظریه پردازان، گروه شارحان و در نهایت گروه ناقلان(1). این تقسیم بندی اولیه، می تواند در فهم بهتر فضای علمی و نیز جایگاه هر فرد در آن، به ما کمک کند.

همان طور که از اسامی مشخص است، گروه نظریه پرداز، در بالاترین سطح قرار دارد، این گروه مرزهای دانش را گسترش می دهد و پرده از نادانی ها بر می دارد. نظریات جدید ارائه می کند و یا اینکه به نقد نظریات پیشینیان می پردازد.

شارحان افرادی هستند که اگرچه نوآوری قابل توجهی در عرصه علم و دانش ندارد ولی آراء و نظریات علمی را به خوبی می دانند و فهم عمیقی از آنها دارند و می توانند با شرح و بسط آنها، این نظریات را به دیگران نیز بیاموزند.

گروه آخر، گروهی است که ناقلان آراء و اندیشه ها محسوب می شود. این گروه نه نظریه پرداز است و نه شارح اندیشه های علمی دیگران بلکه تنها به نقل شنیده های خود می پردازد. این نقل قول معمولا عاری از هر گونه تامل و ژرف اندیشی است و بیشتر متاثر از بزرگی و شهرت اسم هایی است که دیدگاه های علمی به آنها تعلق دارد. این گروه در فرایند مواجه خود با مباحث علمی، هیچ امر اصیلی از خود ندارد، نه نگاهی انتقادی دارد و نه شرحی و بسطی نسبت به مسئله علمی ارائه می کند.

به نظر می رسد، تنها کسانی را می توان حقیقتا عضوی از جامعه علمی به حساب آورد که در یکی از دو گروه نخست هستند و یا اینکه در تلاش اند که به یکی از این دو جایگاه نائل شوند. متاسفانه گروه سوم، سهمی از جهان علم و دانش ندارد و همواره به مانند ظرفی می ماند که باید از بیرون آبی بر آنها ریخته شود و هیچگاه چشمه درون آنها نمی جوشد و سخن نویی از آنها نمی تراود.

یکی از آفاتی که در فضاهای علمی دیده می شود، پیوستن به گروه سوم است، آنجا که فرد به جای "اندیشیدن"، به تکرار "اندیشه ها" می پردازد و به جای "فهم" به "حفظ" روی می آورد. یکی از عوامل این خود فراموشی، شیفتگی علمی است. موضوعی که سعی کردم در نوشته قبلی، به آن اشاره ای داشته باشم. یکی دیگر از عوامل آن، نظام آموزشی ناکارآمد ماست که در آن فردی که دارای بیشترین محفوظات است، همواره موفق تر است و به خلاقیت و نوآوری دانش آموزان/ دانش جویان، چندان بها داده نمی شود. اولین قدم در حل این مشکل، آگاهی نسبت به اصل وجود مشکل است. از این رو هنگامی که فرد بداند که در گروه سوم قرار دارد و نیز بر معایب آن و عاریتی بودن آن، پی ببرد و سعی در یافتن راه خویش در جهان علم کند، می توان به رفع این مشکل امیدوار بود.

                                                                                     

                      

 

 

1 طبیعتا ممکن است که افرادی پیدا بشوند که هم نظریه پرداز باشند و هم شارح آراء دیگران، این مسئله نقضی بر این مطلب نیست زیرا هدف از این تقسیم بندی، بیان شانی است که یک فرد در فضای علمی می تواند داشته باشد و طبیعی است که یک فرد می تواند در شرایط مختلف، نقش های متفاوتی داشته باشد. هدف از این تقسیم بندی، بررسی این شان ها و این نقش هاست.

  • وحید سهرابی فر

شیفتگی علمی

۲۲
بهمن

اندیشمندان بزرگ، معمولا با نقد پیشنیان خود پا به عرصه علم و دانش می گذارند و با ارائه طرحی نو و سخنی جدید، نگاه ها را به خود جلب می کنند. در این مرحله، اندیشمندان به آزادی رای، اتقان دلایل یک مدعا و مباحثه به جای خطابه، تاکید می کنند. اما سنتی نانوشته وجود دارد که طبق آن، بسیاری از همین اندیشمندان پس از آنکه به جایگاه تثبیت شده ای در عالم دانش می رسند، مانند گذشته به این امور التزام ندارند و گاه مطالبی بیان می کنند که مستند به دلیلی نیست (و یا اینکه، در حالت خوش بینانه، دلیلی برای آن ارائه نمی کنند).

در این فضا اتفاقی ناگوار رخ می دهد، که هدف این نوشته، پرداختن به آن است. گاهی مدعیاتی از سوی فردی اندیشمند مطرح می شود، فردی که اساسا شهرت او به استدلال گرایی و مباحث علمی اوست و مخاطبان و علاقه مندان مباحث علمی، آن سخن را به عنوان سخنی که "فلانی" گفته است، می پذیرند. این در حالی است که اگر ما بخواهیم از آن اندیشمند استدلال گرا تنها یک نکته بیاموزیم، آن نکته می تواند این باشد که تفکر انتقادی داشته باشیم و با هر مطلبی به نحو انتقادی مواجهه پیدا کنیم. بسیار دیده شده است که دانش پژوهان، مطالبی را تنها به دلیل اینکه "فلانی"  گفته است، می پذیرد، مدعایی که گاهی مستند به هیچ دلیلی نیست و اگر هم مستند به دلیلی باشد، لازمه دانش پژوهی، نگاه نقدانه و بررسی دلایل یک مدعا است. این شیفتگی علمی که در فضای علمی (حوزه و دانشگاه) وجود دارد، مانع بزرگی در برابر پیشرفت علم است.

باید پذیرفت که امروزه یک نفر نمی تواند در تمام زمینه ها، نظر علمی بدهد و دوران علامگی مدت هاست که به سر آمده است. باید دانست که از هر فردی در حیطه ای که تخصص دارد، استفاده کنیم و صرف اینکه به منش علمی و یا سلوک اخلاقی فردی، علاقه مند هستیم باعث نشود که سخنان او در بابی که در آن تخصص ندارد را نیز بپذیریم. هیچ دلیلی وجود ندارد که فردی که در فلسفه اسلامی، فرد صاحب نظری است، در روانشناسی نیز، دیدگاه علمی مورد اعتنایی داشته باشد. هم چنین فردی که متخصص فلسفه اسلامی است ولی تحقیقات او بیشتر در مورد ملاصدرا بوده است، اعتبار نظرات او در مورد ملاصدرا با نظرات او در مورد ابن سینا، نیز یکسان نیست.

  • وحید سهرابی فر

یکی از آفات مهم دین­ پژوهی به معنای عام (نه صرفا رشته ­ای که با روش­ها و زیر شاخه­ های خاص تعریف شده است) این است که اگرچه بر سر موضوعات مهمی چون خدا، پیامبر، وحی، معنویت و اخلاق بحث می کند اما لزوما به معنای آن نیست که انسان را انسان­ تر کند. به عبارت دیگر در این رشته محصلان و استادان "درباره" خدا بحث می­کنند. اینکه آیا امکان دارد چنین موجودی وجود داشته باشد و یا اینکه محال است؟ اوصافش چیست؟ و ... در این فضا همواره در مورد موجودی "غایب" بحث می­شود، موجودی که انگار در میان ما نیست و ما در پی کالبدشکافی او هستیم. مانند گل فروشی که تنها به ماندگاری بیشتر گل­هایی که می­ خرد توجه دارد و در اثر ممارستی که در خرید و فروش گل دارد، شاید اساسا متوجه زیبایی­ها و ظرافت­های گل­های موجود در مغازه­ اش نشود.

موجودی که انسان را خلق کرده است و به تعبیر متون دینی "انیس من لا انیس له" است، باید موجودی "حاضر" باشد، موجودی که در زندگی جریان داشته باشد. موجودی که باید با او در رابطه­ ای "من-تو" باشیم نه "من-او". در این بین روزمره شدن ارتباط با چنین موضوعی و طبیعتا عادی شدن و فراموش شدن ویژگی­های آن، آفت بزرگی است. اینکه موجودی که "باید با او زیست" را به موجودی "برای تحقیق و بررسی" تبدیل کنیم، نتیجه ای جز فراموش کردن زیستن با آن موجود ندارد و طبیعتا برای دین­ پژوهان اگر به این مسئله توجه نداشته باشند، خسران زیادی خواهد داشت.

  • وحید سهرابی فر

در پی او ...

سال ها پیش تو را در بیابان های حجاز یافتم. به خاطر یافتن تو، خود را برترین و رستگار ترین می دانستم. آنچنان شیفته ی تو بودم که همه چیز را فراموش کرده بودم و در شادی این وصلت شکوهمند سر از پا نمی شناختم. تمام زندگی من تو بودی ، برای رضای تو هرکاری می کردم. اموال و دارایی که هیچ، جانم را فدا می کردم. من تماما محو " تو" بودم و هیچ "منیتی"  در میان نبود. اینکه می گویم  "بودم" معنایش این نیست که الان نیستم. ولی شاید اعتقاداتم کمی تغییر کرده، شاید اصلا خودم عوض شده ام، شاید زمانه عوض شده و شاید اصلا تو خودت هم تغییر کرده ای.

تمام هدفم این بود که  با اعمالی هرچند کوچک و پر از ایراد، تو را خشنود سازم و لبخند رضایت را بر لبان تو ببینم. این تنها آرزوی زندگی من بود اما ناگهان وارد جهانی دیگر شدم، جهان جدیدی که با کلبه ی سابقم بسیار تفاوت داشت. منِ حیرت زده، مشغول تماشای  رنگ و لعاب این جهان جدید بودم. با انسان های جدیدی که طرز فکری متفاوت داشتند، آشنا شدم. همه چیز به خوبی پیش می رفت و من هر روز مطلب جدیدی یاد می گرفتم. مثلا یاد گرفتم که  تو را می شود به چشم دیگری هم دید، یعنی لازم نیست که حتما تو را عاشقانه نگاه کرد، می شود تو را به مانند یک پدیده بررسی نمود. یک پدیده مثل سایر پدیده ها. ابتدا به خودم گفتم : خب این دو نگاه که با هم منافاتی ندارند، هم پدیداری نگاه می کنیم و هم عاشقانه. اما این اولین خطای فاحش بود. مگر می شود معشوق را غیر عاشقانه نگریست؟

مدتی گذشت و من هر روز چیزهای جدیدی می آموختم. اندکی بعد با گروهی آشنا شدم که ظاهر عجیبی داشتند. آنها خود را طرفداران "انسان" می نامیدند، کمی با آنها دم خور شدم، حرف های غریبی  می گفتند، حرف هایی که قبلا نشنیده بودم، یکی از آنها می گفت: تو مگر انسان نیستی؟ گفتم: چرا هستم. گفت: انسان باید برای خودش باشد، برای خودت زندگی کن، سعی کن بیشترین لذت را ببری و کمترین رنج را متحمل بشوی. تو را چه به کسب رضایت دیگران؟!  گفتم: من در پی رضایت فرد دیگری هستم، فردی که جدیدا آموخته ام علاوه بر نگاه عاشقانه می توان او را پدیداری نیز  نگریست. گفت: رها کن این توهمات را، این مسائل زاده ی جهل و نادانی و در برخی موارد به خاطر روان پریشی است  ... و من اما سکوت کردم ... آیا تو حاصل جهل من بودی؟  آیا من در توهم  تو به سر می بردم؟

  • وحید سهرابی فر

در لابلای بحث های دین پژوهانه تعابیر مختلفی در مورد "دین" به کار می رود، هر کدام از این تعابیر دارای پیش فرض هایی هستند که توجه به آنها ما را در بحث های دین پژوهی یاری خواهد کرد. در این نوشته کوتاه سعی دارم تا به سه نوع تلقی از "دین" اشاره کنم.

1.     نگاه گروهی به مقوله دین، نگاه به امری است که ثابت و استوار است. از نگاه این گروه دین به مانند امری کاملا مشخص و منحاز است که دارای حدود مشخصی است و در این بین از هیچ یک از شرایط و عوامل بیرونی متاثر نیست. دین به مانند یک شی جامد مثل یک تکه سنگ است که در هر صورت حالت ثابتی دارد و شرایط محیطی باعث تغییر در آن نمی شوند. از نگاه این گروه با توجه به ثبات دین، ما با پیروی از اصول مشخصی توان رسیدن به "معرفت ناب دینی" را داریم و می توانیم به حقیقت پیام الهی نائل شویم. گروه های بنیاد گرا معمولا چنین نگاهی دارند.

2.     گروه دوم دین را بیشتر شبیه یک مایع مانند آب فرض می کنند که اگرچه در ظرف های مختلف، اشکال متفاوتی به خود می گیرد ولی دارای گوهر ثابت و خاصیتی مشخص است. از نگاه این گروه، دین اگرچه دارای گوهر ثابت است ولی بخشی از مسائلی که "دینی" تلقی می شوند، اموری هستند که متاثر از شرایط زمان و مکان ظهور دین بوده است و ربطی به گوهر دین ندارند. از نگاه این گروه بخش قابل توجهی از آموزهای ادیانِ تاریخی، شکل گرفته در بافت اجتماعی و فرهنگی آن جامعه است و نباید آموزه های دینی را که مبتنی بر شرایط مقطعی و منطقه ای شکل گرفته است، حالت جهانی و جاودان بدهیم بلکه باید در پی آن باشیم تا آموزه های جهانی دین را کشف کنیم و مطابق نیاز روز، دین را تفسیر کنیم. نو اندیشان دینی و روشنفکران دینی، علی رغم تفاوت هایی که با یکدیگر دارند در چنین دیدگاهی جای میگیرند.

3.     در نگاه سوم دین دارای چنان گوهر ثابتی نیست بلکه اساسا امری اصیل نیست و برخاسته از مسائل شخصی (مشکلات روانی/ ترس / جهل) یا اجتماعی(طبقات اجتماعی) است. در این نگاه گازوار به دین، هیچ هویت خاصی که حکایت گر امری ماورائی باشد وجود ندارد و دین تنها امری است که بر اساس منشاهایی کاملا زمینی پدید آمده است، در این نگاه دین یک توهم یا نهایتا یک توهم مفید، تلقی می شود. می توان خداناباوران را در این دسته قرار داد.

 

*        هدف این نوشته تنها ارائه خطوط کلی انواع تلقی ها از دین است و بدیهی است که در نوشته ای چنین کوتاه نمی توان به جزئیات سه نوع نگاه و نیز جریان های موجود در درون هر گروه پرداخت.

  • وحید سهرابی فر